پرگار

شرح حال ماست این...

پرگار

شرح حال ماست این...

بدرودیه ای برای یک دوست

و شد آنچه می باید می شد !

آمد زمانی که وحشت از آن بود 

و آمد و او رفت!

و لیک :

عیسی و موسی راه خویش یافتند

بدرود آیین!

دوست می دانمت هنوز!

و همین!

نظرات 5 + ارسال نظر
بارون دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 09:08 ب.ظ

چتون شد چه غم انگیز است جدایی دوستان ................

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

بارون دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 09:13 ب.ظ

بابت تبریکم ممنون

قابلی نداشت

[ بدون نام ] دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:22 ب.ظ

فکر کنم یه هفته ای میشه همه پستامو حذف کردم و پست و تمام را گذاشتم هیچ ربطی هم به طامات شما نداره دلیلش چیز دیگه ایه
فقط اشتباه کردم این پست و تمام را پاک نکرده رفتم دیگه دسترسی ندرام مگر اینکه با دعوت نامه بیام پاکش کنم برم

من برای تو دعوتنامه بفرستم ؟!؟ گفتم خدای اعتماد به نفسی ها!

ماهان یکشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:18 ب.ظ http://mahanmomeni.persianblog.ir

از این قهر و آشتی ها دیدیم این نیز بگذرد

بابا این یکی جدی جدیه

[ بدون نام ] یکشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:19 ب.ظ

یعنی اسکل نتی انوش
خوب انیشتین تو که یه بار فرستاده بودی با همون میام همه چیز را پاک می کنم
این همه حماقت را از کجات در آوردی
به ماهان: من قهر نکردم نمی خوام بنویسم جرمه؟؟؟؟

اسکل خودتی
بیا و همه چیز رو پاک کن
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در کار شیخ و شاب انداز

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد