داد برآوردم و آنگاه فریاد
فغانم به آسمان بود
گستاخانه سراییدم:
انتهای مسیر هیچ کس به سرایمان نیست
هیچ کس!
منجی که جای خود دارد
فراموش شدگانیم ما
فراموش شدگان!
و ابلیس یاس همه تاسهایش شش بود
چه انتظارغریبی است
در پی هیچ بودن
و یا بودن ، به انتظار هیچ !
انوشیروان بهدین
یعنی ههمون سر کاریم
یه چیز تو همین مایه ها
منتظر یه شعر بودم در جواب شعرم شاید بد بود ...........
شعرت وقتی عالیه و من کم می یارم شعرم نمی یاد