پرگار

شرح حال ماست این...

پرگار

شرح حال ماست این...

شهر بی کوچه باغ

دیوانه از قعر چاه فریاد می زد

به امید یاوری بی دریغ

 و ما از بالای چاه بر حماقت او خنده ها می کردیم

و دیوانه بی انتها فریاد کمک داشت

فریاد او فریاد انسان بود در تاریخ وجود

و دیوانه با فریادش همه مرز ها را رد می کرد

دیوانه عمق نگاهمان را با عمق گودی چاه می سنجید

و شاید عمق حماقتمان

و آنگاه فریاد می زد

کسی چه می داند

شاید فریادش تا عمق کوچه باغ های شهرمان می رفت

شهری که اینک بی کوچه باغ بود

و دیوانه در هراس از این تصویر همچنین فریاد می زد


انوشیروان بهدین


نظرات 1 + ارسال نظر
بارون سه‌شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 08:39 ب.ظ

کوچه باغ شهرها ویران شده
نام این ویران کنون ایران شده
عاقلان با گریه در اعماق چاه
دست هر دیوانه در دستان ماه



هیچ ربطی به شعر شما نداشت ولی از اونا بود که یه دفعه میاد و نمیشه ننوشت .......










اتفاقا کاملا مربوط بود . ممنون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد